رده بندی جانداران

حسن سالاری
روزنامه شرق

در بیشتر نوشته های پژوهشگران ایرانی پیرامون رده بندی، چه در كتابی جداگانه یا بخشی از یك كتاب زیست شناسی، به نام ارسطو و شیوه او در رده بندی جانداران برمی خوریم و در بیشتر آنها نیز به ناكارآمد بودن آن شیوه اشاره شده است.  بی گمان یكی از دانستنی های پایه ای برای زیست شناسی، رده بندی جانداران است. بدون نام گذاری درست و دسته بندی جانداران در گروه های همانند، زیست شناسان در هر شاخه ای كه از این دانش پژوهش می كنند، با دشواری روبه رو می شوند. برای نمونه، یك زیست شیمیدان ماده سودمندی را از گیاهی مانند گون به دست آورده است و می خواهد دستاورد پژوهش خود را گزارش كند. تنها در كشور ایران صدها گونه گیاه گون از جنس های گوناگون وجود داد. او چگونه می تواند گزارشی بنویسد كه همگان با خواندن آن دریابند آن دانشمند روی كدام گون پژوهش كرده است؟ با همین نمونه بسیار ساده به خوبی می توان دریافت كه نوآوری «كارل فون لینه»، دانشمند سوئدی، در نام گذاری دوبخشی جانداران و رده بندی آنها بر پایه شباهت های ساختاری تا چه اندازه ارزشمند است. اما در كتاب های رده بندی گیاهان و جانوران در كنار نام «لینه» و حتی پیش از او به نام دانشمندان یونان باستان، از جمله ارسطو، برمی خوریم كه كوشش هایی برای رده بندی جانداران انجام داده بودند. ارسطو گیاهان را در سه گروه درخت ها، درختچه ها و علف ها دسته بندی كرده بود. او جانوران را به دو دسته بزرگ مهره داران و بی مهرگان بخش كرده و برای هر كدام از آنها زیر گروه هایی آورده بود. در بیشتر نوشته های پژوهشگران ایرانی پیرامون رده بندی، چه در كتابی جداگانه یا بخشی از یك كتاب زیست شناسی، به نام ارسطو و شیوه او در رده بندی جانداران برمی خوریم و در بیشتر آنها نیز به ناكارآمد بودن آن شیوه اشاره شده است. این موضوع حتی در كتاب های درسی دوره راهنمایی و دبیرستان نیز بازتاب یافته است. به بیان دیگر، دانش پژوهان ایرانی از دوران آموزش دبستانی تا زمانی كه در دانشگاه آموزش می بینند و حتی در زمینه رده بندی كارشناس می شوند و كتاب می نویسند، با ارسطو و رده بندی ناكارآمد او آشنا می شوند. چرایی این كار را نیز شاید بتوان این گونه بیان كرد كه پرداختن به رده بندی ارسطو ارزش تاریخی دارد و هر نویسنده ای می كوشد در كتاب خود به گوشه هایی از تاریخ علم بپردازد. این رویكرد را در بیشتر كتاب هایی كه در نظام های آموزشی غربی نوشته شده است، می بینیم و رویكرد درستی است، چرا كه پرداختن به تاریخ علم، سوای ارزش های دیگر، كاركرد فرهنگی دارد. پرداختن به شخصیتی مانند ارسطو، به هر بهانه ای كه باشد، پل زدن به فرهنگ و تمدنی است كه غربی ها بر این باورند آنچه اكنون دارند ریشه در آن دارد. با این همه به نظر نمی رسد پرداختن به رده بندی ارسطو در كتاب هایی كه پژوهشگران و نویسندگان ایرانی نوشته اند، بر پایه آن كاركرد فرهنگی كه گفته شد، انجام شده باشد. بیشتر به نظر می رسد یك گرته برداری از كتاب هایی باشد كه غربی ها نوشته اند و چون آنها در كتاب های خود به ارسطو پرداخته اند، ما هم برای علمی نشان دادن كتاب های خود، باید چنین كنیم. ای كاش ما هم همان كاركرد فرهنگی را، كه بسیار مورد توجه غربی ها است و حتی آن را در سندهای آموزشی خود به عنوان یك هدف بنیادی تعریف كرده اند، درباره فرهنگ و تمدن خود به كار می گرفتیم. ای كاش در كنار شیوه رده بندی ارسطو، به شیوه رده بندی جانداران در ایران باستان و ایران دوره اسلامی نیز می پرداختیم.

● پیرامون بندهش نگارنده در كوشش برای گام نهادن در این راه با كتاب ارزشمندی به نام بندهش (bondahesh) آشنا شد كه بخش هایی از دانش ایرانیان باستان را در خود دارد. نام این كتاب دانشنامه گونه از دو واژه بن به معنی آغاز و خاستگاه و دهش به معنای آفرینش ساخته شده و روی هم به معنای آفرینش آغازین یا آغاز آفرینش است. با این همه، آنچه در كتاب آمده تنها پیرامون آفرینش نیست، بلكه دانستنی های جغرافیایی، زمین شناسی، جانورشناسی، گیاه شناسی، مردم شناسی، گاهشماری، اخترشناسی، دودمان شناسی و پیشگویی هایی پیرامون آینده جهان نیز در آن گنجانده شده است. كتاب بندهش را موبدی زردشتی به نام فرنبغ دادگی یا دادویه در سده سوم هجری از روی نوشته های باستانی ایران گردآوری كرده است. فرنبغ خود در آغاز كتاب به بهره گرفتن از زند، تفسیر اوستا، اشاره كرده و در جای جای كتاب عبارت هایی مانند «آن گونه در دین گوید»، «چنین گوید به دین» یا «در دین گوید» نوشته است كه در همگی آنها دین به معنای اوستا و زند است. بررسی كتاب هشتم دینكرد، یكی دیگر از كتاب های دینی و كهن ایرانیان، نشان می دهد كه بسیاری از دانستنی های بندهش در دام دادنسك اوستایی، وندیداد، سپندنسك و چهردادنسك وجود داشته است. بنابراین آنچه در بندهش آمده ریشه در نوشته های بسیار كهن تر ایرانیان دارد. از بندهش دو گونه متن بلند و كوتاه به زبان پهلوی در دست است. متن بلند ایرانی خوانده می شود، زیرا هر سه دست نویس موجود از آن در ایران نوشته شده است. دو تا از آن متن ها در سده نوزدهم میلادی از یزد به هند برده شد و نسخه سوم نیز، بی آنكه سرنوشت آن را به درستی بدانیم، از هند سر درآورد. متن كوتاه را متن هندی می خوانند، زیرا در هندوستان از روی نسخه های بلند ایرانی نوشته شده است. «انكتیل دوپرون» دست نویسی را از هند به فرانسه برد و ترجمه ای از آن را به زبان فرانسه در سال ۱۷۷۱ منتشر كرد. سپس ترجمه هایی از این كتاب به زبان آلمانی و انگلیسی منتشر شد. ترجمه روانی از بندهش به زبان فارسی امروزی بر پایه سه دست نویس ایرانی پس از كوشش ۲۰ساله شادروان «مهرداد بهار» انجام شده است. در اینجا بخش هایی از این كتاب كه پیرامون رده بندی گیاهان و جانوران است، می آید. (از چاپ دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰) بر پایه این نوشته گیاهان را به روزگار ساسانیان در ۱۶ گروه دسته بندی می كردند و سودمندی كه از گیاه به آدمی می رسیده، پایه رده بندی بوده است. البته در این متن ۱۷ گروه نوشته شده كه گروه هیزم چوب همه گیاهان را دربرمی گیرد. در این بخش بندی جایی برای گیاهان دارویی وجود ندارد كه به نظر می رسد از متن افتاده یا چنان تخصصی بوده كه در این متن نیامده و در جای دیگری آمده است.

 ● درباره چگونگی گیاهان باشد كه گیاه این چند گونه است: دار، درخت، میوه، دانه، گل، اسپرغم، تره (سبزی كه خام یا پخته خورند)، افزار (ادویه خوشبو كه در غذا ریزند)، گیاه، نهال، دارو، چسب، هیزم، بوی، روغن، رنگ و جامه. تفصیل آن را گویم: ۱- هرچه را بار به خواربار مردمان مهمان نیست و سالوار است، مانند سرو و چنار، سپیدار و شمشاد و شیز (درخت آبنوس را گویند) و گز و دیگر از این گونه، دار خوانند. ۲- هرچه را بار به خواربار مردمان مهمان است و سالوار است، مانند خرما، كنار، انگور، به، سیب، با درنگ و انار و شفتالو و امرود و انجیر و گوز و بادام و دیگر از این گونه، میوه خوانند. ۳- هرچه را بار شایسته خواربار مردمان باشد و نباشد و سالوار باشد، درخت خوانند. ۴- هرچه به خوراك هرروزه شایسته است و چون بر بستانید، بن بخشكد، مانند گندم و جو و برنج و گرگر، مژو، بنو، ارزن و گاورس و نخود و دیگر از این گونه را دانه خوانند. ۵- هرچه را برگ بویا و به دست ورز مردمان كاشته شود و همواره هست، اسپرغم خوانند. ۶- هرچه را شكوفه خوشبوی است و به (دست) ورز مردمان هنگام باشد، یا بن همواره هست و بهنگام، شكوفه خوشبوی (از او) بشكفد، مانند گل و نرگس و یاسمن و نسترن و آلاله، كبیكه، كیده و چمبگ، خیری، كركم، زردك، بنفشه، كاردك و دیگر از این گونه، گل خوانند. ۷- هرچه را بار خوشبوی یا شكوفه خوشبوی است و دست ورز مردمان نیست و بهنگام (یعنی فصلی است) باشد، نهال (درختان وحشی كه گل یا میوه داشته باشند) خوانند. ۸- هرچه بار خواربار ستوران و گوسفندان مهمان است، گیاه خوانند. ۹- هرچه به پیشپارگی درشود (اشتهاآور باشد)، افزارها خوانند. ۱۰- هرچه با نان و خوراك خوردن مهمان است، چون اسفناج و كرفس و گشنیز و كاگیزه (ترتیزك را گویند)، تره خوانند. ۱۱- هرچه، چون شان (كنف را گویند)، نای (شاید نی حصیر باشد)، پنبه و دیگر از این گونه را جامه خوانند. ۱۲- هرچه را مغز دارای چربی است، چون كنجد دوشدانه (كرچك را گویند) و شاهدانه و زیت و دیگر از این گونه، روغن خوانند. ۱۳- هرچه را جامه به (آن) شاید رشتن (رنگ كردن را گویند)، مانند كركم، دارپرنیان، زردچوبه، روناس و نیل، رنگ خوانند. ۱۴- هرچه را ریشه یا پوست، یا چوب بویا است، چون كندر، راشت، كوست (گوشنه، گیاهی از تیره زنجبیل)، صندل، پلنگ مشك (فرنجمشك از تیره نعناییان)، كاكوله (شاید قاقوله یا رازیانه باشد)، كافور، بادنج بوی (بادرنجبویه از تیره نعناییان) و دیگر از این گونه، بوی دار خوانند. ۱۵- هر چه را از او چسب گیاهی بیاید، ژده (به معنای چسبنده است) خوانند. ۱۶- این همه چوب این گیاهان را، چون بریده شد، خشك یا تر، هیزم خوانند. ۱۷- این همه گیاهان را به تنهایی تاك، دار، ون خوانند. گیاهان همه بر دو گونه اند (كه آنها را) دو بخشی ها و یك بخشی ها (روشن نیست. شاید گیاهان یك پایه و دوپایه را می گویند. شاید به تك لپه بودن و دولپه بودن اشاره دارد) خوانند. میوه های مایه ور سی گونه است. ده گونه اش را درون و بیرون شاید خوردن، مانند انجیر و سیب و به و بادنگ و انگور و توت بن و امرود و ... . ده (گونه) را بیرون شاید خوردن، درون نشاید خوردن، مانند خرما و شفتالو، زردآلو، سنجد، كنار، آلوچه و... . ده (گونه) آن است كه درون را شاید خوردن، بیرون را نشاید خوردن، مانند گردو، بادام و نارگیل و فندق و شاه بلوط و درخت گرگانی كه پسته خوانند و چیزی بیش از ( این) است، اما مایه ور این چند است. آن را كه از پیوند دو درخت نشانند، مانند به، خرمل، آلوچه، بادام و دیگر از این گونه، پیوندی خوانند.

● درباره چگونگی جانوران بخش جانورشناسی بندهش اندكی آشفته است. این متن در كتاب زادسپرم نیز آمده است. زادسپرم نیز گزیده ای از كتاب های دینی زردشتیان است كه نویسنده ای به همین نام در دوران عباسیان گرد آورده است. در اینجا نمایی از رده بندی جانوران در هر یك از آن كتاب ها بر پایه پژوهش مهرداد بهار می آید.

 ● رده بندی بندهش نخست سه كرده: ۱- چرا ارزنی و گریشك (دام و دد) ۲- پرنده ۳- جانوران آبی این سه كرده به پنج آینه بخش شد: ۱- دو كافت پای چراكننده ۲- خرپای ۳- پنج انگشت ۴- پرنده ۵- جانوران آبی این پنج آینه به دویست و شصت و دو سروده بخش شد: ۱- بز، پنج سرده ۲- میش (= گوسفند)، پنج سرده ۳- شتر، دوسرده ۴- گاو، شانزده سرده ۵- اسب، شش سرده ۶- سگ، ده سرده ۷- خرگوش، پنج سرده ۸- راسو، هشت سرده ۹- موش/ مشك، هشت سرده ۱۰- مرغان، یك صد و ده سرده ۱۱- شب كور، دو گونه ۱۲- ماهی، ده سرده از اختلاط این سرده ها (۱۸۵ سرده كه شامل دو گونه شبكور می شود)، روی هم ۲۶۲ سرده پدید آمد. یك صد و ده سرده مرغان به هشت گونه بخش شد.

● رده بندی زادسپرم نخست سه كرده: ۱- چهار پای بر زمین رونده ۲- ماهی در آب شنا كننده ۳- مرغ در فضا پرواز كننده سپس به پنج آینه تقسیم شدند: ۱- چهارپای گرد سنب ۲- چهار پای دوگانه سنب ۳- پنج چنگ ۴- مرغ ۵- ماهی كه از نظر مسكن (= مانشت) به پنج بخش شدند: ۱- آب زی ۲- سوراخ زی ۳- پروازی كه در آسمان زیست می كند ۴- دد كه آزادانه در جهان وحش زیست می كند ۵- اهلی كه به رمه و چرا داشته می شود سپس به بهران تقسیم شدند: ۱- گردسنب، یكی، كه اسب ها است ۲- دوگانه سنب كه بسیار است، چون شتر و گاو و میش و بز ۳- پنج چنگ چون سگ و خرگوش و موش و سمور ۴- مرغ ۵- ماهی سپس به سرده بخش شد: ۱- اسب، هشت سرده ۲- خر، دوسرده ۳- گاو، پانزده سرده ۴- میش (= گوسفند) پنج سرده ۵- بز، پنج سرده ۶- سگ، ده سرده ۷- خرگوش، پنج سرده ۸- سمور، هشت سرده ۹- موش، هشت سرده ۱۰- مرغ، یكصد و ده سرده ۱۱- ماهی، یك سرده به نظر می رسد رده بندی بر پایه ۱-كرده، ۲- آینه، ۳- مانشت/ بهرو و ۴-سرده بوده كه بندهش دسته بندی مانشت و بهر را ندارد.

● سخن پایانی بی گمان دانش رده بندی جانداران به كوشش دانشمندانی چون لینه و دانشمندانی كه پس از او آمدند، بسیار پیشرفته و كارآمد شده است و با گذشته مقایسه شدنی نیست. با این همه، پرداختن به تاریخ این دانش از آغاز تاكنون و معرفی رده بندی های پیش از لینه، با وجود كاستی های بسیاری كه دارند، در كتاب های رده بندی و زیست شناسی كه در روزگار ما منتشر می شود، نیز دیده می شود. طبقه بندی بسیار ناكارآمد ارسطو و دانشمندان دیگر را در كتاب های درسی دانش آموزان كشورهای غربی نیز می بینیم، چرا كه هدف، نشان دادن چگونگی كارآمدتر شدن رده بندی ها طی تاریخ و به كوشش دانشمندان بسیار است تا دانش آموزان و دانشجویان بیاموزند كه آنها نیز باید برای كامل تر شدن دانش كنونی آدمی كوشش كنند. بر پایه استاندارد جی از استانداردهای ملی آموزش علوم آمریكا، دانش آموزان باید دانش را به عنوان یك كوشش پیگیری انسانی در نظر بگیرند و باید بیاموزند كه دانش و فناوری دستاورد كوشش مردمان بسیاری از فرهنگ های گوناگون و در دوران های گوناگون تاریخی است كه به ما رسیده و ما باید در راه پیشرفت آن بكوشیم و آن را گامی به پیش ببریم. پرداختن به تاریخ علم نیز یكی از بهترین راه هایی است كه در رسیدن به این آرمان به ما كمك می كند. از همین رو است كه پژوهش در تاریخ علم در دانشگاه بسیار مورد توجه است و پژوهشكده های گوناگونی در جای جای جهان به این كار می پردازند. چه شایسته است كه ما در این راه به تاریخ علم و فناوری در كشور خودمان از روزگار باستان تا زمان كنونی نیز توجه داشته باشم و به شخصیت های علمی و فرهنگی كشورمان توجه بیشتری داشته باشم. بی گمان رده بندی جانداران، كه برای نمونه آورده شد، دست كم به اندازه رده بندی ارسطو ارزش دارد و دست كم می توان در كنار پرداختن به رده بندی ارسطو و دیگران، به این شیوه از رده بندی نیز اشاره كرد. بی گمان با كاوش در نوشته های برجای مانده از دانشمندان مسلمان، كه در پیشرفت شیوه رده بندی كوشش هایی كرده اند، به نمونه های كامل تری دست پیدا می كنیم.

نویسنده : dampezeshk_online در ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٩
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس